اولین باری که من جیمز ویکتور را دیدم، لباس یک گوریل را پوشیده بود، البته نه برای هالوین. او مشغول آماده شدن برای صحبت در بخش نیویورک "انجمن تخصصی طراحی" (AIGA) بود. با عنوان" به دیوانگی جهنم" ارئهی آن همان ویکتور کلاسیک بود: عجول، با استعداد و عنان گسیخته. تمرکز سخنرانی ویکتور به فهرست مشتریان تأثیرگذار یا استعداد منحصر به فردخودش نبود، بلکه بیشتر ارئهی او دربارهی نقش طراح به عنوان یک عامل ارتباطی اصلی بود که موظف است الهام بخش تغییرات اجتماعی باشد.
دومین باری که ویکتور را دیدم، او و کرولاین کندی اشلوسبرگ (Caroline Kennedy Schlossberg) در حال صحبت کردن در یک رویداد دانشآموزان با عنوان (AIGA) بود.
او که در بند قواعد متعراف نبود، با صداقت خالص، اشتیاق و خیلی کامل به دانشجویان راهنمایی میداد و طرز صحبتش با آنها خیلی صمیمی بود. نه تنها دانشجویان از ویکتور به شدت استقبال و ستایش کردند، بلکه، ساعتی پس از پایان رویداد، برای گرفتن پوسترهای امضا شدهی ویکتور شیون و فریاد میکردند.
جیمز یک طراح برجسته و دارای روحی مهربان، بخشنده و متعهد است. روزی که ما ملاقات کردیم، برای دیدن استودیوی شخصیاش من را سوار موتور کرد، ما بقیهی بعد از ظهر را به صحبت کردن دربارهی مسؤولیت طراحان در دنیای امروز ، آزادی خلاقانه، و ناامیدی والدین او از اینکه فرزندشان یک پرستار نشده است، گذراندیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت ۹:۲ ق.ظ توسط علیرضا
|